Sunday, February 7th, 2010
s-:
همه ی بیسکوییت سوراخ دارهای گرد را که مامان دیروز خریده بود خوردم ، ته دلم اما هنوز گرسنه است. یک جور عجیب غریبی ام، یک جور ِ نه مثل ِ هیچ وقتی. اگر کسی دستم را نگیرد می افتم
Sunday, February 7th, 2010
همه ی بیسکوییت سوراخ دارهای گرد را که مامان دیروز خریده بود خوردم ، ته دلم اما هنوز گرسنه است. یک جور عجیب غریبی ام، یک جور ِ نه مثل ِ هیچ وقتی. اگر کسی دستم را نگیرد می افتم
Friday, February 5th, 2010
تو گویی هزار دختر ِ با موهای سیاه وُ ناخن های قرمز وُ لب های خشکیده در دل ِ من ، حالا ، زار زار ، گریه می کنند. خسته
Wednesday, January 27th, 2010
کوه ها پُر از بَرف است
آرزو داشتم مثل ِ مسافرها که حالا رسیده اند ، از راه می رسیدی
مثل ِ هر سال
همین وقت ها
Sunday, January 24th, 2010
مثل ِ وقت ِ بچگی ها دلم می خواهد همیشه روز باشد ، شب ها خواب ِ بد نبینم
Saturday, January 23rd, 2010
کاشکی از دورهایی کسی برایم آوازی بخواند
وَ من گوش بسپرم
وَ من نمیرم
Monday, January 18th, 2010
خوش به حال ِ سمیرا که همه چیز را بلد است. وَ از این چیزهای سخت امتحان ِ فردا سر در می آورد . خوش به حال سمیرا که خیلی کتاب خوانده وَ توی کیفش همیشه چند تا دفتر یادداشت دارد برای نوشتن. خوش به حال سمیرا که گم نیست . لبخندش به موقع است . اخمش به موقع است وَ آنقدر به موقع است که من همیشه نامنظمم. خوش به حال سمیرا که نگران ِ افتادن نیست. که قوی است. که این همه خوب است که من را متنفر می کند از خود ِ امشب ِ بی خودم
Friday, January 15th, 2010
در روزهای ِ بی برف ِ آرزوهای ِ کم رنگ ، دوستت دارم، تولدت مبارک .
Tuesday, January 5th, 2010
باید راه رفتن در باد ِ مُخالف را یاد بگیرم ، همیشه ایستاده ام، همیشه نشسته ام
Friday, January 1st, 2010
سَروین حرف ِ سین را یاد گرفته است. اول ِ اسم ِ خودش، اول ِ اسم مَن. اول ِ خیلی اسم های خوب ِ دنیا. اول ِ سیب ، اول ِ سَبز، اول ِ سُرخ، اول ِ سکوت سادگی سُرود. سین ِ سروین را اما باید در صدایش گوش کنی ، معرکه است با آن دندان های افتاده وقتی می گوید هیس. سَروین ، خوشبختی ِ هفت ساله ی خانه ی ماست. امروز توی دفترش نوشت ” ایران سَرزمین ِ سَبز مَن است.” 
© انار | Powered by WP 2.7.1. | Tree by Headsetoptions a minimal theme based on HyperBallad | Ingredients: XHTML + CSS | Top